نبریده ام هنوز - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 7:15
نبریده ام هنوز باز هم جَسته ام نه آن سرخوش بی باک که این بار زخود هم رسته ام نشسته ام کنون بر بالینِ کالبد خویش از او رهیده و از تمدید ماندنم هم خسته ام رنگ باخته این روزها به یکباره انگار همه چیز ندانم چرا مانده و به چه دل هم بسته ام همه آرزویم یافتنِ خویشتنِ خویش جا مانده اینجا و پای در رکاب هم بس...
روزهای سخت کبود - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 7:15
قصه های تلخروزهایسختِ کبودبودنی هایپر زحس نبودروزهایمانچو شبهای بی فروغدلهایمانمثال گورستاندوخته اندوهِ چشمهامانبه دربِ خانه ی بی میهمانبسته دهانهایمانبه زیر ماسکهای چند لایهبرده زسر هوشمان  همه جوابهای بی مایهبریده طاقتزکف ربوده استبی اعتباری اینپیامهای چند گانهپر است گوشهایمانز حرفهای ضد و نقیضحبس...
عصیان و خاموشی - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 7:15
جلوتر بیاآهای تو را می گویم  اندکی بیشترتا بهتر ببینمت تاکنون شنیده امبسیاراصوات گرم تو راتکراری وآشناپر از هیاهوپر از فریادهای ناتمامکنون یکباربگو صادقانه کیستی؟اگر تو، منی!چرا پسبه فرمان من نیستی؟تو در درون ومن در بیرون ایستاده ایم دراسارتی مشترکمن تو را نمی بینم وتو؟نمیدانم!تو هممرا نمی بینی ؟!رخ...
زلال چشمانش - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 1:13
من آن سرد خاکستر اشتعالِ احساسم که نشسته نگاهم هنوز هم منتظر در زیر زلالین رگبار چشمانم ۹۹ /۲۵ آذر ماه
رسوبین تلخ احساسم - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 1:13
رسوبین تلخ احساسمدر این روزهانگاه سرد آن حجم شگرف آبزپشت قطره های چربی بی اتنهایی استکه بس تنگ و نفس گیر کرده وسخت میفشارد گلوی ذره ی شاکیز این حبس و تمام جرم بنشستهمیان روزن هر سطح آزادیفروردین ماه ۱۴۰۰ Adblock test (Why?)
رها کن زمان - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 1:13
رها کن زماندنده چرخ های فرسوده اتکه گوش بشرکر شد ازسایش لحظه ها رها کنکه " اکنون"فسرده است " دیرین"بسی شرمناک و ابهام ِ "آینده ای"وهمناک کدام وعده یکذب شیرین توستکه نشنیده هرگز جهان پیش تر ۲۷ شهریور ۱۴۰۰ Adblock test (Why?)
آوند افکارم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:18
لحظاتِ حجیم شده یسیاهی شبدر هیاهوی پرازدحام افکارم در خاموشی تأمل برانگیزیهر چه بی رحم تر مرگ انتحاری خویش را مزمزه می کندانگار شبنم های احساسی وجودماز جدار نازکِمقاوم ترین آوند افکارعبور کرده و باز ا
درک بودن - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:18
درک بودندر تمام زندگیآنجا گذشتکه تو بودیعشق بود وبی دریغفرصت بی تابی دلمابقیسخت به شمارش افتادبازی عقربک ساعت دلدر سراب انتظار 3/ بهمن ماه /1397
مرغ احساس - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:18
سالها بگذشتدر گلو بغض نشستفریاد در حنجره حبسگونه ها نمناک شدشیشه ی نازک دلسخت ترک خورد شکستمرغ احساس برون جستاز وسعت بی حد گذر کردبر تارک اقبال رها شد ....7/ بهمن ماه /96
جان احساس - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:18
دل شکست و چشم ها باریدجان احساس باز نمایان شدشادی و غم تنید در همانگار نه انگارکه یکسان شدبعد از آن نشد هیچ دلیمرهم آن دلی که ویران شدآتشی بود به زیر خاکسترشعله ورچنانکه پنهان شدباز شد چشم غم دیدهدر ک
خزان - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:31
هیچکس به در خانه ی تنهایی من زنگ نزد هیچ سراغی نگرفت من و تنهایی بی حدِ خزان به هم آویزانیم او به تنهایی من من به رنگ زردِ دل بی حوصله و طاقت او آنچه پیداست میان من و او رنگ پژمرده ی غم رنگ خزان
تنهایی - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:31
خلوت شب جنون بیداری رقص سایه ی بلند تنهایی می زند بردرخیالم باز خاطره درسکوت تنهایی منتظر بر امتداد روشن خویش خوش نشین قرین تنهایی 3/آبان ماه/1397
فضای مجازی - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:31
اینجادنیای پرکس بی کسفضایمجازی استاز یاد برده دست ها قلم ونوشتن آن هم مجازی استسخت محکوم غربت است دلمانآنجا که خنده واشک هایمان هممجازی استانگار زیادی استبودنمان کنار هم سلول انفرادی است اینجا یا صفح
در سوگ نشسته - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:31
باور نمی کند پندار لحظه ها دیدار تصویرِ نبودنت قالب تهی کرده قاب زمان از انگاره ها ی نبودنت در سوگ نشسته عقربکهای درمانده ازخیالِ نبودنت هرآن بهانه می کند یاد تورا احساس بودن درنبودنت
قدحی خون دل - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:31
سخت آشفته خیالم به در خانه ی رب می کوبم می فشانم زدو چشمم قدحی خون دلم می مویم آنقدر هست خراب این دل ویرانه ی من که ندانم زچه نالم ز چه گویم چه را می جویم 10/دی ماه/1397
میدونِ مسابقه - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:31
چرا اینقدر روزا سخته انگار از پیش نمی رن راهها بسته ان حسها داغون دلا آتیش میگیرن چرا انگار گرهها رو همدیگه سوار شدن همه دردا تو دلاشون هر کدوم از اون یکی بدترشدن مگه اینجا میدون مسابقه اس؟
عادت ها - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:31
می کشد درون خود هر بار تورا باتلاق عادت ها و تو محتاج این حریم امنی مستأصل از رهایش عادت ها دلاور مردِ یل می خواهد تا ترک کند با شهامت این ساحل امن عادت ها وسعت داده ای درونت مملو از چاشنی وجود هر
پوسیده زنگهایش - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:31
هر روز نشسته منتظر بر در خیالم تا باز کنم پنجره بسته های قلبت را اما هر بار که خیز گرفته ام به سویش پوسیده زنگهایش نگاه می کنند مرا با تعجب و می پرسند مگر هنوز هم تو اینجایی؟!!! 30 /دی ماه /139
بودنی هایی که نبود - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:31
بودنی هاییکه نبودداشتنی هاییاز جنس نداشتنمی گذشت هر روزلحظه های عمردر توهم و هوای داشتنسرزده است به بیابان خیالم بازاز تلخیِ حقیقتِ نداشتناینجا بس کوچک است و ناپایدارحیف از این همه گفتن و نگاشتنپایان
نبریده ام هنوز... - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 4:31
نبریده ام هنوزانگار باز هم جَسته امولی نه آن سرخوش بی باککنون ز خود همرسته امنشسته ام بر سر کالبد مرده ی خویشاز او رهیده و از تمدید ماندنم هم خسته امرنگ باخته است به یکباره این روزها همه چیزندانم چرا