نبریده ام هنوز
انگار باز هم
جَسته ام
ولی نه آن سرخوش بی باک
کنون ز خود هم
رسته ام
نشسته ام بر سر
کالبد مرده ی خویش
از او رهیده و از
تمدید ماندنم هم
خسته ام
رنگ باخته است
به یکباره این روزها همه چیز
ندانم چرا مانده و
دل هم بسته ام
همه آرزویم
یافتنِ
خویشتنِ خویش
ز ره جامانده اینجا و
پای در رکاب هم بسته ام
28/بهمن ماه /97
برچسب:
نویسنده: امیر قنبریپور