جلوتر بیا
آهای
تو را می گویم
اندکی بیشتر
تا
بهتر ببینمت
تاکنون شنیده ام
بسیار
اصوات گرم تو را
تکراری و
آشنا
پر از هیاهو
پر از فریادهای ناتمام
کنون یکبار
بگو صادقانه کیستی؟
اگر تو، منی!
چرا پس
به فرمان من نیستی؟
تو در درون و
من در بیرون
ایستاده ایم در
اسارتی مشترک
من تو را نمی بینم و
تو؟
نمیدانم!
تو هم
مرا نمی بینی ؟!
رخ نمایی عصیان و
خاموشی ات
گاه
رقصان و
وهمناک
گاه
مهربان و
خشمناک
ملتهب ذائقه ی
پر اشتیاقم را
آشنایت کرده است
اما هنوز
از سکوتِ
پر ازدحامت
هیچ سر در نمیآورم؟!!!
۲۳/ آذر ماه/۱۳۹۹
برچسب:
نویسنده: امیر قنبریپور